#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_234


- حوصله ی جیغ جیغت رو ندارم... بهتره همین طور بمونی...

و از او دور شد...





********************

امیر علی نگاهش روی تصویر زیبایی از نمای پروژه ی ساحل خیره مانده بود و به حرف های مهندس آذر نیا گوش می داد. اما فکرش پیش ناز بود... نمی دانست چرا دلش آشوب است. مهندس با آب و تاب مشغول توضیح پروژه بود اما ناگهان امیر علی طاقت از دست داد و از جا برخاست و گفت:

- ببخشید آقای مهندس ... معذرت می خوام... میشه چند لحظه تنفس بدید... من یه تماس ضروری دارم.

مهندس با چهره ای گرفته "خواهش می کنمی" زیر لب زمزمه کرد و امیر علی با عذرخواهی از جمع حاضر از اتاق خارج شد... به سرعت شماره ی ناز را گرفت. اما همچنان گوشی خاموش بود... شماره ی خانه را که گرفت صدای کبری در گوشش پیچید:

- بله؟

بی تعلل پرسید:

- کبری ناز اومد؟

کبری بی تفاوت جواب داد:


romangram.com | @romangram_com