#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_213

دست روی درز شکافته ی آستینش کشید و آرام گفت:

- پس این برای چی این شکلی شده؟

چشمان پر از شیطنت عادل خندید و گفت:

- دعوام شد.

– عادل؟

- جانم ... عزیز دلم معذرت می خوام...

و عجیب چسبید این جانم!

-عادل چرا دعوا کردی؟

کلافه پوفی کرد و نفسش را بیرون داد و گفت:

- داشتم میومدم خونه که دیدم دو تا پسر گیر دادن به یه دختره... قیافه ی دختره رو که دیدم طاقتم تموم شد... منم که حرصی... دق دلی عظیمی رو سر اونا درآوردم... با اجازه ت تا الان هم کلانتری بودم... یکیشونو بدجوری زده بودم...به نظرم خیلی شبیه عظیمی بود.

ناز لبش را به طرز با مزه ای کج کرد و گفت:

- تو از کجا اونو دیدی؟

-خب ندیدمش... اما می دونم حتما همون شکلیه دیگه. می دونستی خیلی دوست دارم خانمی؟

romangram.com | @romangram_com