#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_205

- یعنی اومدی که بمونی؟

اخم های عادل درهم شد و گفت:

- نه ماهی جان قبول نکردن... تعهد دارم ،باید تا آخرش وایستم... دلم طاقت نیاورد... به زور این سه روزم مرخصی گرفتم... اگه با هواپیما نمی اومدم کل مرخصیم به رفت و آمد می گذشت.

ناز ظرف میوه را مقابل آن ها گذاشت و کنار ماهی نشست... هنوز هم بابت احساساتی که ساعتی پیش در آشپزخانه بین شان رخ داده بود، شرمزده بود و خجالت می کشید. عادل سیبی را برداشت و نگاه خندانش را به هر دوی آن ها دوخت و گفت:

- اومدم که خیالم و راحت کنم...

ناز با نگرانی به نیم رخ ماهی نگاه کرد.... ماهی گفت:

- ایشالا به خیر و سلامتی مادر...در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.

و رو به ناز کرد و گفت:

- پاشو مادر... برو به خونه ی صاحب کارت زنگ بزن بگو دو روز مرخصی بهت بده... امروز برید آزمایش و خرید... اون جور که سرِ مستانه دختره اقدس خانوم شنیدم جواب آزمایش یه روزه میاد... منم با آسید ممد حرف می زنم...

عادل با هیجان دست ماهی را گرفت و گفت:

- نوکرتم به خدا خاله...

و سپس رو به ناز کرد و پرسید:

- نظر شما چیه عروس خانم؟

romangram.com | @romangram_com