#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_198
چشماشو دوخته بود تو چشمام... خدایا من عاشق این چشما بودم... نمی دونم چی تو چشمام دید که منو کشید تو بغلش و با لحنی خاص گفت:
- اصلا چرا تو جای آهو نباشی...
ترس نشست تو دلم و گفتم:
- تو گفتی می فرستیم برم.... یه بار هم مرد باش و روی حرفی که زدی وایستا...
از خودم متعجب بودم که اون جا تو بغل خان بعد اون همه کتک ،دارم باهاش کل کل می کنم... لبهاش به خنده باز شد و گفت:
- نه خوشم اومد هنوز زبونت درازه...
بی اختیار جواب دادم:
- اما من دیگه دوستت ندارم...
ابروهاش بالا پرید و بیشتر سیاهی چشماش رو خیره ی چشمام کرد و گفت:
- مگه قبلش دوستم داشتی...
لبم رو به دندون گرفتم و بی پروا گفتم:
- پنهون نمی کنم... یه روزی عاشقت بودم اما تازه فهمیدم اشتباه کردم...
romangram.com | @romangram_com