#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_191
کبری متعجب پرسید:
– یعنی چی؟
- یعنی آقا امیرعلی تمام مدت از رفت و آمد سایه خانم به این خونه خبر داشته.
کبری هینی از ترس کشید و گفت:
- راست میگی؟
-اوهوم...
و روی ورقه ای از نان تست، کره و مربا مالید و به سمت سوگل گرفت...
–بیا عزیزم همشو بخور...
کبری باز سوال کرد:
-خودش بهت گفت؟
-بله.
-حالا چی باید بهش بگیم؟
- به نظر من گفتن واقعیت بهترین راهه ... اون خانم این خونه بوده... نمی تونستید بهش توهین کنید و راهش ندید... آقا مطمئنا مشکلی با این قضیه نداشته که تا حالا چیزی بهتون نگفته... اما شما هم سعی کنید چیزی رو ازش مخفی نکنید...
romangram.com | @romangram_com