#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_190
-وای... چه قدر دیر شده... ببخشید خوشگلم...
رختخوابش را جمع کرد و در کمد گذاشت... در این چند شب به جای خوابیدن در اتاق مهمان ترجیح داده بود کنار سوگل بخوابد... شانه ای به موهای خود و سوگل کشید و در روشویی داخل اتاق آبی به صورتشان زد... کارهای شان که تمام شد از اتاق خارج شدند و از پله ها پایین رفتند... کبری با دیدن او جلو آمد و گفت:
- امروز خیلی دیر بیدار شدی!
-آره یه کم دیر خوابیدم...
–آقا دیشب اومده...
– آره متوجه شدم... رفتن؟
کبری با چشمانی پر از نگرانی گفت:
-نه ... هنوز خوابن... چیزی که بهش نگفتی؟
ناز با لحنی پر از اعتماد به نفس گفت:
- چرا اتفاقا...
–وای خدا بدبخت شدیم...
– من حرفی بهش نزدم اون خودش می دونست.
romangram.com | @romangram_com