#کنیزک_زشت_من_پارت_71


ببینم تو خواهری چیزی نداری ؟

چطور ؟

گفتم اگه 3 تا خواهر باشین من و مهران و رسا یکی یدونه بگیریم هممون از این عذب اقلی ای دربیاییم ....

خنده ام گرفته بود گفتم : نه جونم من یکی یدونه ام لنگه ام هم موجود نمیباشد

حیف شد ... حالا مجبوریم خودتو 3 تیکه کنیم

مهران : من به هیچ عنوان دوست ندارم لیلی 3 تیکه بشه خودش یه تیکه رو دوست دارم

پیمان خنده ای کرد و گفت : مهران جون عمو دارم شوخی میکنم تو هنوز نمیدونی فرق شوخی و جدی چیه ؟ اخه میدونی چیه ؟ این اقا مهران ما 3 سالی بیشتر نیس اومده ایران گاهی وقتا هنوز به چیزایی رو نمیفهمه

مهران : متوجه نمیشه

اره عزیزم .... متوجه نمیشی .... پسر بابا .... نازگل بابا ..... عزیز بابا

از بحثشون خنده ام گرفته بود که مهران با لبخندی گفت : خنده هات منو یاد مامانم میندازه

برام عجیب بود که برای چندمین بار این حرفو ازش میشنیدم گفتم : واقعا میگی ؟

اره .... تو واقعا شبیه جوونیای مادرمی

کجای زن عمو به این شبیهه ؟

پری جان تو البوم عکسای خانوادگی رو ندیدی .... عکسای مامان زمانی که تازه با بابام ازدواج کرده بودن عینا مث الان لیلیه

خب هزار تا ادم شبیه به هم تو این کره خاکی هست اینکه نشد دلیل

بالاخره غذاها رو اوردن و نازگل و ناصر هم پیداشون شد همگی مشغول شدیم نگاهم به ناصر و نازگل افتاد که غذا دهن همدیگه میذاشتن ناصر یه تیکه کباب برداشت و اروم گفت : دهنتو باز کن

romangram.com | @romangram_com