#کنیزک_زشت_من_پارت_145
بعد از صبحونه یا بهتره بگم ناهار تو سالن رفتیم و با هم چند تا فیلم دیدیم حتی پلی بازی کردیم بیرون توی باغ هم والیبال بازی میکردیم از بس خسته شده بودم روی چمنا دراز کشیدم که رسا کنارم اومد و گفت : دختر تو این خاک و خل ها دراز نکش ... ای خدا من از دست این چیکار کنم
بیخیال بابا .... من که مث تو وسواسی نیستم
خانم ما هم دیگه وسواسی نیستیم ... اگه وسواسی بودم که هی دوست نداشتم راه به راه ببوسمت
کنارم روی چمن ها نشست و گفت : من از این کار متنفر بودم رابطه رو هر جوری قبول داشتم به جز اینکه بخوام کسی رو ببوسم اونم اینجوری ولی وقتی تو رو میبینم اصلا همه چی یادم میره .... طعم لبات شیرینه ....
چشماشو بست و صورتشو جلو اورد لبشو به شدت روی لبم فشرد چند باری مزه مزه کرد و بعد بوسید این بار منم دلم میخواست همراهیش کنم دستمو دور گردنش انداختم و لبهای نرمشو بین لبم گرفتم و بوسیدم چشماشو با تعجب باز کرد لبخندی زد و بازم ادامه داد لذت بخش ترین بوسه همون بوسه بود انگار هیچ کدوم دوست نداشتیم از هم جدا شیم کم کم خنده ام گرفته بود که یهو یه صدایی شنیدیم
اهم ... اهم
سریع از هم جدا شدیم .... بالای سرمون مهران ایستاده بود ولی مثلا داشت دار و درختا رو نگاه میکرد که گفت : بابا 10 دقیقه اس منه بدبخت اینجا وایسادم بلکه هم این عشقولانه بازیاتون تموم بشه ولی انگار نه انگار
رسا در حالی که از خجالت قرمز شده بود گفت : تو .... تو کی اومدی ؟
والا یه ربع ساعتی هست مریم خانم گفت تو باغین اومدم دنبالتون ولی وقتی دیدمتون گفتم عیشتونو خراب نکنم ولی شما دیگه شورشو دراوردین .... بابا من اروپا هم بودم ولی دیگه اروپایی ها هم اینجوری نیستن
با خجالت نگاش کردم و گفتم : سلام
سلام به روی ماه خواهر خوشگلم ... مامان واست کاچی و این چیزا اورده بود خوردی ؟
درحالی که لبمو به دندون میگزیدم گفتم : اره داداش
خب راستش مزاحم شدم بگم فردا شب قراره بریم خونه ی مرجان اینا برای خواستگاری .... شما هم بیاین
رسا : به به به سلامتی .... باشه مهران جون حتما ما هم میایم .... حالا بیا بریم داخل یه چیزی بخور
نه دیگه فقط اومده بودم همینو بگم شما دو تا به کارتون برسین
و در حالی که میخندید رفت
romangram.com | @romangram_com