#کنیزک_زشت_من_پارت_144
لبمو به دندون گزیدم و چیزی بهش نگفتم که خودش لقمه ای گرفت و به دهنم نزدیک کرد و خوردم در همون حین گفت : فک کنم یه عروسی دیگه هم در پیش داریم
عروسی کی ؟
مهران .... داداشت
جدی ؟ چیزی به من نگفت .... با کی ؟
حواس پرتشدیا .... با مرجان دوستت دیگه
واقعا ؟ .... وای خیلی خوب میشه .... مرجان دختر خیلی خوبیه
اوهوم ..... یه هفته ای رو تعطیل کردم .... میخوام خونه بمونم ..... بعدش هم بریم ماه عسل
ماه عسل ؟ کجا ؟
هر جا تو بگی
نه .... فعلا نه .... بعد از عروسی مهران
باشه ...... ولی فک نکن تا اون موقع من بیخیالت میشما .... زودتر به من عادت کن ... باشه ؟
نمیدونستم چی بگم فقط نگاش کردم که گفت : چرا میترسی ؟
خب .... خب ..... ن.....نمیدونم
نباید استرس داشته باشی .... مگه تو منو دوست نداری ؟
چرا
خب دیگه ... پس استرس و اضطراب معنی نداره
romangram.com | @romangram_com