#کنیزک_زشت_من_پارت_143
بدون اینکه چیزی بگم چشمامو بستم و تو اغوشش خوابم برد .........
************
صدای تق تق درو میشنیدم ولی حس و حال بلند شدن نداشتم جایی که بودمو دوست داشتم
بابا شما چقدر میخوابین ؟ لنگ ظهره .... پاشین حداقل یه چیزی بخورین ضعف میکنین
چشمامو باز کردم و با قیافه ی خندون رسا روبرو شدم که با دیدنم گفت : خانم صحت خواب ... تو تازگیا خیلی خوشخواب شدیا ساعت 2 بعد از ظهره پاشو دیگه
سلام
سلام به روی ماه نشسته ات پاشو عزیزم مریم جون واست کاچی اورده
اره مادر پاشو بخور جون بگیری
سریع از رسا جدا شدم و نشستم که رسا با خنده گفت : اره عزیزم دیشب خیلی فعالیت داشتی خسته شدی .... مریم جون واست کاچی اورده بخوری که واسه امشب هم جون داشته باشی
از خجالت گرم شدم و سرمو زیر انداختم که مریم خانم اشاره به رسا کرد و بهش چشم غره رفت و گفت : عزیزم به چرت و پرتای این گوش نده .... بخور
باشه ممنون
وقتی مریم رفت رسا نگاهی کرد و گفت : اره بخور جونم .....
تو از کی بیداری ؟
من دوساعته بیدارم ولی منتظر شدم جنابعالی بیدار بشی
خب بیدارم میکردی
دلم نیومد .... جام هم راحت بود یه چیز نرم و خوشمزه و خوردنی هم بغلم بود اما حیف نتونستم بخورمش
romangram.com | @romangram_com