#کنیزک_زشت_من_پارت_137


خب که چی ؟

نگاه شیطنت امیزی کرد و گفت : دیگه خجالت میکشم و روم نمیشه نداریم .... هر چی من بگم و هر چی من بخوام همون میشه اصلا اون شب من کر میشم و کار خودمو میکنم

از خجالت گرم شدم و نگاهمو دزدیدم که خنده ای کرد و گفت : لپاشو نگاه ... چجوری سرخ شده .... عزیزمی ..... ملکه ی خوشگل خودمی

اینقدر بدم میومد بهم میگفتی کنیزک زشت

خب میخواستم لجتو دربیارم ببینم چیکار میکنی

بدجنس

ما اینیم دیگه

تا عصر به تهران رسیدیم وقتی رفتیم خونه ی ما همه اونجا جمع بودن حتی پیمان و بقیه هم بودن که پیمان به محض دیدن ما به طرف رسا یورش برد ولی مهران جلوشو گرفت که با داد گفت : تو به حقی زن منو دزدیدی هان ؟

رسا پوزخندی بهش زد و گفت : زنت ؟ کدوم زن ؟ زنی که تا 4 ماه دیگه شرعا زن منه ؟ مگه من به تو نگفته بودم دور مهرنازو خط بکش ....

پری در حالی که اشک میریخت گفت : خیلی پستی رسا تو به من قول دادی

رسا نگاهش کرد و گفت : پری من هیچوقت به تو قولی ندادم خودت ما رو نامزد هم اعلام کردی اولش هم برام مهم نبود چون فک میکردم میتونم دوستت داشته باشم ولی .... ولی همه چی یهو عوض شد ... من .... من مهرنازو دوست دارم ... امروز جلوی همتون دارم میگم مهرنازو از جونم هم بیشتر دوست دارم .... من میخوامش .... اون فقط مال منه .... البته اگه .... اگه شما اجازه بدین اقای امیری

من نمیدونم به تو چی باید بگم اخه رسا .... از اون طرف برادر زاده هام.... از این طرف هم دخترم و تو ..... من هیچی نمیگم /..... همه چیزو میذارم به عهده ی دخترم

مادر کنارم اومد و گفت : عزیزم فقط تو مهمی .... هیچکس دیگه برای من مهم نیست .... تو چی میخوای ؟

نگاهی به اون جمع کردم همه نگاهشون به من بود نمیدونستم باید چی بگم ولی باید حرف دلمو میزدم نگاهی به پیمان کردم و گفتم : پیمان من .... من واقعا نمیدونم چی بگم ..... من بهت بد کردم .... منو ببخش .....نمیخواستم اینجوری بشه فکر میکردم میتونم بهت عادت کنم .... ولی همونجوری که خودت هم حدس زده بودی من رسا رو دوست دارم .... مطمئنم اگه من و تو با هم ادواج هم بکنیم بازم تو خوشبخت نمیشی من نمیتونم اونطوری که باید تو رو دوست داشته باشم و خوشبختت کنم

پیمان بی هیچ حرفی از خونه رفت به دنبال اون پری و زن عمو هم رفتن که عمو گفت : ایرادی نداره عمو جون من خودم باهاشون صحبت میکنم ... همه چی درست میشه نگران نباش

بعد از رفتن عمو پدر رو به رسا گفت : من نمیتونم این کارتو برای خودم توجیه کنم چرا مهرنازو دزدیدی ؟

romangram.com | @romangram_com