#کنیزک_زشت_من_پارت_131


وارد اشپزخونه شد و روی یکی از صندلی ها نشوندم که گفتم : خب حالا اینجا کجا هست ؟

الان رامسریم ..... اینجا هم ویلای خودمه البته کسی از وجودش خبر نداره .... اینجا هم فقط خودم و خودتیم

چرا منو دزدیدی ؟

چون میخوام با هم باشیم اوردمت ماه عسل .... میدونم که دوسم داری پس باید باهام باشی

جا خوردم نمیفهمیدم چی میگه یعنی مفهمیدم ولی باورم نمیشد : تو دیوونه شدی ؟ من با پیمان نامزد کردم

خب غلط کردی .... نامزدی رو همین امروز به هم میزنیم

در همین لحظه صدای گوشی رسا به گوش رسید از جیبش در اورد و صفحه اشو نگاه کرد و گفت : برادرته .... مهران

گوشی رو روی اسپیکر گذاشت : الو ؟

الو سلام رسا

سلام

رسا جان مهرناز از دیروز گم شده ازش خبر نداری ؟ باهات تماس نگرفته ؟ ما خیلی نگرانیم هر جا رو بگی گشتیم

چرا خبر دارم

چند لحظه مکث کرد و دوباره گفت : خبر داری ؟ باهات تماس گرفته ؟

نه الان پیش منه

با تعجب نگاش کردم که مهران گفت : چی ؟ پیش توئه ؟

اره پیش منه دزدیدمش

romangram.com | @romangram_com