#کنیزک_زشت_من_پارت_129
نگاه سردی کرد و گفت : هیچی ازت نمیخوام ولی باید ادم بشی ..... توی کثافت وقتی زن منی چطور جرات میکنی با کسی دیگه نامزد کنی ها ؟ ..... میدونستم همتون لجنین ..... تو هم از همه بدتر
دستمو بلند کردم که بزنم تو گوشش ولی مچمو گرفت و در حالی که روبروم ایستاده بود گفت : این بارو ندید میگیرم ولی یه بار دیگه از این غلطا بخوای بکنی بلایی به سرت میارم که مرغای اسمون به حالت گریه کنن
تو دیوونه ای .... روانی شدی ....
صورتشو جلو اورد و اروم گفت ": اره من دیوونه شدم ..... پس حواست باشه با یه دیوونه چطور حرف بزنی .... چون ممکنه کار دستت بدم
ولم کن بذار برم
بذارم بری ؟ ....
خنده ای مستانه کرد و گفت : خنده دارترین جک سالو گفتی ..... نچ نچ تو هیچ جا نمیری .... تو از این لحظه تا اخر عمرت زندانی من میمونی .... فهمیدی ؟
بالاخره پیدات میکنن .... رسا من نمیدونم تو واقعا چی میخوای هیچوقت حرف دلتو رک و پوست کنده نگفتی .... منم به استناد یه صیغه ی شفاهی نمیتونم تا اخر عمرم به پات بسوزم منم ادمم .... میخوام تشکیل زندگی بدم وقتی پیمان منو دوست داره چرا بهش بکم نه ؟ تو هنوز تکلیفت با خودت هم مشخص نیس ... تو هنوز مادرتو هم قبول نداری
با عصبانیت گفت : مادرم ؟ چه مادری ؟ مادری که حتی حاضر نشد بچه ی چند روزه اشو ببینه ؟ مادری که همه رو جا گذاشت و با عشق قدیمیش رفتن صفا ؟ ..... اون مادر من نیس
اون که برگشت .... پشیمون بود چرا نبخشیدیش
هه حالا که کیف و حالش تموم شده برگشته ؟ نه جونم من همچین زنی رو به عنوان مادرم قبول ندارم
از بس غد و مغروری ..... حالا هم میخوام برم منو ببر خونمون
تو مث اینکه حالیت نیس من چی میگم .... تو در حال حاضر زن منی ..... اگه لازم باشه تا اخر عمرت هم همینجا میمونی و من این صیغه رو تمدیدش میکنم ولی نمیذارم بری میفهمی ؟
رسا تو رو خدا اذیتم نکن .... مامانم اینا تا الان نگران شدن ... من دیروز صبح با پیمان بیرون اومدم ولی الان دیگه سپیده ی صبح داره میزنه تا الان همه فهمیدن .... تو رو خدا .... اگه بدونن تو منو دزدیدی دیگه هیچکس نگاه خوبی بهم نمیکنه
لبخندی زد و گفت : کنیز خوشگل خودم فکر کردی واسه چی دزدیدمت ؟ ... خب واسه اینه که همین فکرو بکنن دیگه
خیلی نامرد و پستی ..... با این کارت داری ابروی منو میبری
romangram.com | @romangram_com