#کنیزک_زشت_من_پارت_120
آی آی دارین در مورد برادرزاده ی من حرف میزنین ها
مهران : خب مگه داریم بد میگیم بابا ؟ پری واقعا دختر لوس و مغروریه .... چند بار به ابجی مهرناز عزیزم توهین کرد که البته هر بار هم من جوابشو دادم و جلوشو گرفتم اما اون موقع من نمیدونستم که مهرناز خودمه وگرنه یه تو گوشی ازم نوش جون میکرد
لبخندی بهش زدم و گففتم : منم فکر نمیکردم اون پسر مهربونه ی خوشگل خوشتیپ داداش منه
اینجوری در مورد من فک میکردی ؟
خب اره .... تو در عین حالی که ساکت تر و اروم تر از بقیه بودی ولی یه مهربونی خاصی داشتی من از همون اولش از تو خوشم میومد از پیمان هم خوشم میومد ولی خداییش پری اصلا به دلم ننشست
مادر : پری به مادرش کشیده چه از نظر ظاهر چه از نظر اخلاق
بابا : خب اره پری دختر خوبیه ولی متاسفانه تربیت بد مهین اونو به اینجا رسونده
اون شب به خونه رفتیم و مادر منو به اتاق خودم برد ولی با این تفاوت که پر شده بود از عروسک و وسایل تزیینی و انواع و اقسام لباس ها که با دیدنش گفتم : شما چطور وقت کردین این همه چیز بگیرین ؟
من همه ی اینا رو از بچگی تا الانت برات خریده بودم ولی بابات میبرد توی انبار میذاشت چون فکر میکرد من غصه میخورم ولی حالا همه ی اینا مال خودته
شبیه اتاق بچه ها شده
خب عزیز دلم تو هم بچه ی منی دیگه
بغلم کرد که منم بوسیدمش و گفتم یه بچه ی 22 ساله
تو 100 سالت هم بشه بازم بچه ی منی ... عزیز دردونه ی مامانی
میخواستم برای خواب اماده بشم یه لباس خواب برداشتم و میخواستم بخوابم که چند تقه به در خورد و مادر وارد اتاق شد و گفت : اجازه میدی پیشت بخوابم ؟
خنده ام گرفته بود ولی گفتم : بله چرا که نه ؟
اونم با ذوق عجیبی جلو اومد و کنار هم خوابیدیم در اغوش امن مادر .........
romangram.com | @romangram_com