#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_99
زیرلب جمله را تکرار کردم.
" مست آنم که بنوشم طمع ناب لب هایت را...
بریزم شور شور اشک، برنگاه ِ بی قرارت
مجنون را نمی دانم اما من...
جان می دهم برایت مانند لیلی.
گلی-حسینی"
تند کیف بزرگم را چنگ می زنم و انداختن مانتوی بلند و شال راهی می شوم.
- من آماده ام.
دایی لبخندشیرینی به رویم می پاشد و پیشانیم بو*س*ه پاک هدیه می کند.
لبخندم جان می گیرد وقتی دخترم صدایم می زدند و من چه بی تاب دخترگفتن های دایی علی ام هستم زمانی که خان بابا مرا با زور کتک نامم را بر زبان می آورد.
نفس عمیقی کشیده و همپای لیلاخانم می شوم و سوار برخودروی او شده و می رویم سمت آرایشگاه زنانه مدنظرش.
ناخن هایم را داخل کف دست فشرودم و بادیدن کیارش خان با ابهت و جذبه لبخندعمیقی روی لب هایم می آید.
چشم هایم حریصانه روی هیکل و تیپ زیبایش در گردش بود.
کت وشلوار مجلسی براق مشکی که بی نهایت به چشمان ِ رنگ شبش و موهای جغدش می آمد.
کنار دخترهای فامیل ایستاده بودم و کیارش خان نمی توانست نگاهم را این بار شکار کند.
romangram.com | @romangram_com