#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_100


زمزمه های دخترکان را می شنیدم.

_ اوه جذابه هم اومد سهیلا؟

سهیلا پوزخندکنان گردن کشید:

بیخود دل نبند اون اصلا نگاهتم نمی کنه.

دختره تپل: مهم نیست ولی عجب چیزی ها...؟

نه؟



گیسو هم به آنها پیوست: چی می گین؟

سهیلا انگشتش را سمت کیارش خان نشانه گرفت و همزمان لب زد:

هیچی نیلو دلش رفت واسش ولی نمی دونه اینجا حداقل نصف دخترهاش خاطرخواهشن.

متعجب و حرصی گوش تیز کردم که باهر حرفش امیدم نا امید و چهره ام درهم تر می شد.

" راست می گوید او کجا من کجا؟

وقتی آنها را قبول نمی کند من ِ تنها و بی کس را قبول می کند؟

دختری که جزوه فقیرها حساب می شود و حتی یک ستاره هم ندارد، پولش از پارو می رود و تمام دخترهای اینجا که او قبول نکرده حداقل ثروتش چندخانه ویلایی هست و ... نمی شود باید دندان لق را بکنم... شدنی نیست عشق یک طرفه ام!"

آهی ازته دلی کردم که یک دفعه صدایش چندقدمی ام آمد.

_ حالا چرا آه می کشی دخترخوب؟

نگاهم ناباور از کفش های ورنی و واکس خورده اش بالا رفت به شلوار اتو کشیده و سینه ستبر و صورتی شش تیغه اش و...


romangram.com | @romangram_com