#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_101
آه خدا چشم هایش چه می کند با دلم.
آب دهانم را نامحسوس بلعیدم و آرام گرفتم.
- سلام خوبین؟
دست هایش داخل جیب هایش فرو رفت و موشکافانه لب زد:
چیشده ارغوان؟
شانه ام بلاقید بالارفت.
- هیچی.
نگاه نافذش حرف ها داشت با دل بی قرارم.
_ ارغوان همیشگی نیستی؟
چیزی شده؟
لبم را عقب بردم و جمع کردم:
نه ریئس.
تشرش را آرام زد.
_ بازگفتی رئیس!؟
مگه بهت نگفتم جز شرکت هیچ جادیگه بهم نگو خوشم نمیاد... ارغوان خیلی سخته بهم بگی کیارش؟
چشمانم گردتر از آن نمی شد که شصتش را روی لبش کشید.
_ چندباربگم چشم هات و اونجوری لوچ نکن که طاقت نمیارما!
گنگ و مبهوت به خودم اشاره کردم: من!؟
romangram.com | @romangram_com