#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_97

- بله؟

کیفم را نشان می دهد که دستی به سرم می کشم و خم می شوم گوشه کیف را در دست می گیرم که صدایش نرم و نجوا کنان زمزمه می شود.

_ توچرا اینقد خوبی؟

سوالی سرم بالا می رود که لبش را می گزد و ادامه می دهد:

خیلی با دخترهای که دیدم فرقی داری خاصی چطور بگم؟

پوفی کشید و باز لحنش سرد شد: می تونی بری.

هاج و واج جلوی درب می روم زنگ رای فشارم.

باید از دایی کلید بگیرم تا دیگر مزاحم پسرمردم یاهمان رییس نشوم.

باصدای جیغ لاستیک ها نفس حبس شده ام را رها می کنم.



سربه بالین آرام گذاشتم اما چشم هایش دائم جلوی رویم تداعی می شد باهمان جذبه!

نمی دانم این مالیخویایی از کجا نشات گرفته اما دلیلش هرچه که هست برایم زهر بود من طمع تلخ شیرینی خوران شمال فراموش نکرده بودم و حال تاب نگاه های معنادار او را نداشتم.

لبم را زیر دندان هایم اسیر کرده ام و زمزمه ام نیشی شد بر پیکرم.

- اون پولداره از همه تر مجرد شاید اون کتی نام هم نامزدش باشه اما خودش گفت هیچ دختری خوشش نیومده؟...

دستی به سرم کشیدم.

- آه خدا دیونگیم کم بود که اونم اضافه شد احمدالله.

لبخندم تلخ و گزنده بود وقتی قبل از برهم زدن چشم هایم اسمش را با لحن غریبی صدا کردم.

- کیارش؟

romangram.com | @romangram_com