#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_95

درست نشستم و چشم و چالم را درست کردم تا بیشتر از این به فنا ندهد.

استکان چای را برداشته و جرعه جرعه تلخ نوشیدم.

تلفنش زنگ خورد اما چون روی اُپن بود ازجایم بلندشدم و تلفنش را برداشتم انا بادیدن اسم کتی کنجکاو تلفنش را به او که منتظر بود به دستانش سپردم.

_ الو؟

...

_ ببین کتی من حرف هام رو زدم همین که گفتم یا حرف من و قبول می کنی یا اینکه میری زن اون یارو می شی؟

...

...

_ خوب حالا زنگ زدی بگی بهت تبریک بگم که خودت و انداختی توی بغل یه نره خر؟

...

_ کتی گفتم یا من یا اون پسره قبول نکردی که حالاهم تا اون عوضی یاشار هست منم خونه نمیام.

گوش هایم تیز و سرم پایین بود که بادیدنم از جایش بلند شد و داخل اتاقش شد و درش راهم بست.

بافکری آشفته دستی به صورتم کشیدم:

کتی کیه؟

یاشار... اون دیگه کیه؟

فکرهای درهمم را ازحصار تردید وشبه در آوردم و وارد توالت شدم تا وضو بگیرم وقت نمازم دیر شده بود.

داخل اتاق ساده سفید وکرمی شدم و سجاده ام را از داخل کیفم پهن کردم.

طبق نوع قرار دادن سنگ توالت قبله باید جهت عکسش باشد.

romangram.com | @romangram_com