#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_92


- تامن آبی به صورتم می زنم توام شام آماده کن.

لبم را زیر دندان فشار می دهم.

- اما...

دستش را جلوی بینیش می گذارد:

داری روی حرفم نه میاری ارغوان؟



لعنت به تو و قوانین مضخرفت که کندن دل بیچاره ام را هدف گرفته ای.

بی حرف اضافه درون آشپزخانه پانهادم و باحرصی پنهان بشقابش را از روی میز برداشته و پلو را همراه زغفران تازه دم و زرشک پوفکی راهم تزیین کنان ریختم.

خورشت راهم درون بشقابی جداگانه قرار دادم و سالاد شیرازی و دوغ راهم از یخچال در آورده و روی میز جای دادم.

منتظر به کانترآشپزخانه تکیه دادم که با تی شرت سفید و شلوار ورزشی مشکی به همراه حوله در دستانش وارد آشپزخانه شد و بادیدن میز سوالی لب باز کرد.

_ چرا واسه خودت نکشیدی؟

اهل نیش زدن نبودم اما دلخور لب لرزاندم.

- اگه اجازه بدین من دیگه برم بخدا دیرم شده ممکنه نگران بشن.

مچ دستم را کشید و پشت صندلی به زور نشاند و بشقابی برداشت و سه کفگیر برنج همراه زعفران و رزشک پلو جلویم قرار داد و پیاله کوچکی هم گذاشت و سپس پشت میزش نشست و همزمان خیالم را راحت کرد.

_ الان کسی خونه دایت نیست، من به دایت حرف زدم در جریانه امشبم همشون رفتند خونه پسرخالم...

نگاهی به من ِ سرپایین و بغ کرده انداخت و افزود:

منم دعوت بودم ولی نرفتم، ارغوان بخاطر خودت میگم اگه می رفتی اذیت می شدی من خواهرهای مسعود می شناسم حالا کاری ندارم ناهید می تونه بسازه یانه ولی شک ندارم تو تحمل نیش وکنایه نداری می فهمی که؟


romangram.com | @romangram_com