#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_90


یادم آمد فردا دو کلاس دارم.

باشرم ازجایم بلند می شوم سمت میزش می روم.

با انگشت هایم بازی می کنم که صدایش میخ حواسم می شود:

چی می خوای بگو؟

لبم را جمع کرده و سرم پایین می اندازم.

- فردا دوتا کلاس دارم...

_ خُب؟

نفسم را ترسیده حبس می کنم، نکند اجازه ندهد؟

سکوتم که طولانی می شود برگه ای جلویم می گذارد و تاکید می کند:

تایم تمام واحدها و کلاس ها رو دقیق با ساعت و تاریخ وروزش بنویس، و بدِه.

عرقم رابا کف دست خشک می زنم و صدایم اوج می گیرد:

چشم.

برگه برنامه ریزی های واحدی را در می آورم و باخطی خوانا تمام را با درج تاریخ و روزهفته اش می نویسم و ازجایم بلند می شوم و برگه ای که داده بود را روی میزش می گذارم.

_ قهوه ام؟

نگاهی به ساعت مچی ام انداختم که نیم ساعت مانده بود، متعجب سریع از اتاق خارج شدم و آب جوش گذاشتم.

سینی و کافه مخصوصش راهم شسته روی سینی قرار داده و دانه های قهوه را درون شیرجوش ریختم و کمی هم آب جوش شده را درونش اضافه کردم.

شکرقهوه ای راهم کنارش قرار دادم اما به یادآوری بسکویت های داخل کیفم که روز خرید خریده بودم تا هروقت فرصت شد مزه کنم راهم یاد آمد و باگرفتن سینی وارد اتاق شده و بی حرف جلویش قرار دادم.


romangram.com | @romangram_com