#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_87
اخم درهم می کند و مچم را باز درپنجه هایش اسیر می شود:
رو حرف ریئست حرف نزن بچه، می دونم صبح زود بلند شدی تا برسی اینجا.
ارغوان؟
نگاهم تا کف پارکت آشپزخانه خیره ماند: بله؟
لبش را تر کرد و زمزمه اش را نرم شنیدم: رانندگی بلدی؟
بی تفاوت نه آرامی نجوا می کنم که می گوید:
باید یادبگیری.
بی حرف زل زدم به کابینت که لقمه متوسطی جلویم قرار گرفت: بخور؟
دستوری بود، بی نگاه آن را گرفتم وصدایم ضعیف شد.
- ممنون.
بی خیال خود را مشغول کردومن لقمه را آرام آرام جویدم.
طمعش خوب بود یا من فکر
زمانی که وارد پارکینگ شرکت شدیم روبهم سرش رو کج کرد:
تو برو منم چند دقیقه دیگه میام.
چشمی زمزمه کردم و کمربند را آرام باز کردم و متوجه نگاهش می بودم اما خود را بی تفاوت نشان می دادم.
با چنگ زدن دسته کیفم از پورشه سفیدش پیاده شدم و سمت آسانسور گام برداشتم.
دکمه را زدم و منتظر شدم.
romangram.com | @romangram_com