#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_86
دست وپایم می لرزید می ترسیدم مرا پیشش رسوا کند.
نمی دانم چه مرضی بود که گریبان جان و آفت دلم شده بود؟
سری تکان می دهد: بجنب مگه داری قدم می زنی؟
قدم هایم کمی شتاب گرفت که مچم را اسیر کرد و کشو را باز کرد:
من کراوات ارغوانی رو بیشتر پسندمی کنم تا مشکی.
دلم لرزید و عرق شرم تمام تنم را به یغما بُرد و دلم توی مشت دنیا چنگ شد.
بی حرف سرم به رو به رو بودکه مچم را رها کرد: برو الان میام.
این بار آرام اما محجوب حرفم را بیان کردم.
- صبحانتون سرد میشه لطفا بذارید بعداز صرف غذاتون؟
سری تکان می دهد و دوباره مچم را اسیر می کند و از اتاق خارج می شود و من ِ معذب و شرمگین را هم دنبال خودش می کشاند.
وارد آشپزخانه که شدیم سریع دستم را آزاد می کنم و بهانه می آورم.
- بفرماید الان براتون می کشم.
نگاه عمیقی حواله ام کرد و نشست.
یک لقمه بزرگ را گرفت و همه را بلعید!
قهوه اش راهم جلویش قرار دادم که صدایش آمد: بیا صبحونه بخور؟
سرم را به معنی نه تکان می دهم.
- ممنون من خوردم.
romangram.com | @romangram_com