#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_85

"این همه کت وشلوار دارد و من لنگ یک مانتو بودم!؟"

بی حرف کت هایش زیر و رو می کنم تا یک رنگ کاربنی سیرآبی به دلم می نشیند و همان را بر می دارم و کنار می گذارم جوراب هایش همه مرتب چیده شده بود رنگ مشکی را برمی دارم و کراوات!

بدون آنکه سرم را برگردانم می پرسم.

- ریئس کراوات هاتون کجاهستند؟

صدای سشوار قطع می شود متعجب برمی گردم که سینه به سینه او می شوم بهت زده دوقدم عقب برمی دارم که به کمد برخورد می کنم چشمانم از ترس گشاد و دو دو می زند.

بی توجه خم می شود و کشوی را باز می کند اما تنش بوی لوسیون ها متفاوت را می داد.

مست عطرش شده بودم و تاب نیاوردم و خود را کمی کنار کشیدم تا بتوانم هوای تازه را با تمام توان ببلعم.

عقب می رود و دست به سینه می شود:

چیشده ارغوان؟

حالت خوبه؟

صدایم گرفته و هول زده از دهانم بیرون آمد.

- من خوبم.

دستی به پیشانی عرق خورده ام می کشم و خم می شوم تا نوع کراواتش را هماهنگ کنم.

بعداز کمی گشتن بلاخره رنگ مشکی را برداشته و پیراهن ِ آبی آسمانی هم کنارش گذاشتم و برگشتم که بانگاه خیره اش مواجه شدم.

هول شده سریع خواستم از اتاقش خارج شوم که صدایم زد: ارغوان؟

لبم را گزیدم.

- بلہ...بله قربان؟

اشاره کرد که سمتش بروم.

romangram.com | @romangram_com