#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_84
مگه کلیدنداری من و کشوندی تا اینجا؟
برگشت سمتم و دستش را در هوا تکان داد:
اونجا واینستا بیاتو دیگه!
پوف
متعجب بودم اما به روی خودم نیاوردم وبا قلبی که مانند گنجشک تندتند می زد درب را آرام بستم و کیفم را جلوی کاناپه چرک ِ سرمه ایش انداختم و وارد آشپزخانه شدم تا زودتر دست به کار شوم.
از او که خبری نبود همین هم خیالم را راحت کرده بود که خوابیده و دوتا تخم مرغ و گوجه فرنگی برداشتم و با آن املت تهیه کردم فلفل سیاه و نمک را هم زدم و زیرتابه را خاموش کردم.
املت را روی بشقاب ریختم و قهوه اش هم آماده بود دیگر کاری نداشت نمی دانستم بمانم یابروم.
چند دقیقه ای صبرکردم که صدایش از داخل اتاقی آمد:
ارغوان؟
آب دهان را با زور بلعیدم و باترس و لرز جان کندم و خود را به اتاقش رساندم و درش کمی گشودم که با موهای خیس و بهم ریخته جلوی آینه اش درحالی که فقط حوله تن خورپوشیده، مشغول سشوار کردن موهایش بود.
- بله ریئس؟
لبش را جوید و با اخم لب زد:
توی کمد کت وشلوار رسمی هست دربیار و کراوات ستش رو هم بردار که امروز جلسه مهمی دارم.
- چشم.
قدم هایم سرعت می گیرد به سمت کمد بزرگ و سفیدش.
درب کشویی را که بازمیکنم دهانم ازحیرت باز می ماند.
romangram.com | @romangram_com