#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_82




- زن دایی حالا چرا دایی بیدار نمیشه؟

ریزخندید و ابرویی پراند:

هیچی الان بیدار میشه.

سری تکان می دهم و مشغول هم زدن تخم مرغ ها باچنگال می شوم.

به درخواست لیلاخانم امروز صبحانه خاگینه درست کرده بودم و زن دایی هم برای ناهید شیربرنج آماده کرد چراکه او خیلی دوست دارد و طبق هر روز ِ جمعه برایش حتما شیربرنج تهیه کند.

چای تازه دم را کنار استکان ها قرار دادم و خاگینه رو هم مساوی داخل بشقاب ها تقسیم کردم و پشت میزم نشستم.

زن دایی به سمت اتاق ها رفته تا آنهارا بیدارکند.

ناخنکی کوچک به خاگینه خودم زدم که طمعش، مزه شمال را نمی دهد آنجا تخم مرغ دو زده، کره حیوانی وشیربدون آب داخلش می ریزیم اما اینجا فایده ندارد.

باصدای خواب آلود دایی از خیرگی به غذایم دست برداشته ام.

_ خیلی گرسنته خب بخور؟

سری به معنی نه تکان می دهم و همزمان که ازجایم بلندمی شوم تا قوری چای را از روی سماورگازی بردارم صدایم آرام پخش شد.

- نه مزه شمال رو نمیده برای اینکه اینجا همه چیش مصنوعیه حتی تخم مرغش که با آمپول و دستگاه !

با اندوه گفت: دلم واسه همه چی اونجا تنگ شده.

انگار که چیزی یادش اومده باشه سمتم برگشت و:

راستی می دونستی ما اونجا ویلای دوبلکس داریم.

متعجب نه آرامی زمزمه کردم که خودش ادامه داد: آره داریم البته توی رشته.


romangram.com | @romangram_com