#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_80
باید برم شرمنده اما یک مشکلی پیش اومده که باید برم.
همه ابراز لطف کردند دایی هم تا درب سالن همراه هم بدرقه کردیم اما با حرف جناب کیارش داخل سالن رفت.
- شما تشریف ببرید بلاخره مهمون شما هستند.
دایی که رفت بازویم ناغافل اسیر او شد.
_ چرا همش تو باید کار انجام بدی پس اون دختر ِ مفت خور چکارمی کنه؟
تو از صبح تا عصر خسته نمیشی که کارتوی خونه هم انجام میدی؟
لبم را زیر دندان فشرودم و آرام بازویم را رها کردم.
- نمیشه که منم بخور و بخواب داشته باشم؟
من دختره شمالم، دخترهتی اونجا عادت تنبلی ندارند.
بی حوصله یک قدم جلوتر آمد، خشکیده مکث کرده بودم.
_ اگه اینقد دوست داری کار کنی خوب از صبح شنبه بیا خونم و صبحونه من و بده؟
ناباور دستم را جلوی دهانم گرفتم و باچشم های گردشده لب زدم.
- سربسرم می ذارین قربان؟
شصتش را روی لبش کشید:
نه کاملا جدیم درضمن تو منشی شخصی منی پس صبحونه وناهار وشام منم باهاته.
از داخل جیبش دسته کلیدی درآورد و یک دانه کلید را کند و به کف دستانم قرار داد:
حرفم و تکرار نکنم، می خوام صبح که بیدار شدم صبحونم آماده باشه از اونجا باهم میایم شرکت و بعداز اون هم بایدشامم رو آماده کنی؟
romangram.com | @romangram_com