#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_79
- هرطور مایلید رئیس.
بی صدا خندید.
_ اینجا شرکت نیست منم رئیست نیستم مهمونتونم ارغوان.
دویده شدن خون را روی پوستم حس کردم و سربه زیر سرجایم قرار گرفتم و باگوشه شالم بازی می کردم که مادر داماد مخاطب قرارم داد.
_ دخترم درس هم می خونی؟
لبخندنمکینی به رویش پاشیدم.
- بله دانشجوی رشته گرافیک و طراحی در دانشگاه فنی___ هستم.
ماشاالله گویان خندید وپرسید: چندسالته؟
متعجب بودم اما جوابش را آرام دادم.
-19
این بارچشمانش درخشید:
هزار ماشاالله.
نگاهی به دایی انداختم که او نیزچشمک کوچکی بهم زد و گفت:
این دخترم، هزار هنر ازانگشتش می باره تازه مردم شهرشون خیلی دوسش دارند.
توی دلم پوزخندغلیظی زدم و زمزمه کردم.
- اما تا یکی اومد و حرف بی ربط زد همه من و به چشم بد دیدن... نوع نگاهشون فرق کرد.
غم وغصه توی نگاهم موج می زد که تلفن همراه جناب کیارش خان زنگ خورد.
جوابش را با عذرخواهی و خارج شدنش ازسالن داد اما بعد چند دقیقه آمد وکتش را برداشت و رو به همه دستی داخل خرمن موهایش کشید:
romangram.com | @romangram_com