#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_78
خیره به جلو افزود:
متکبر و ظاهربین.
یک دفعه نوشیدنیش را سرکشید و آرام صندلیش را عقب تر کشید و نجوا کرد.
_ دستپخت خوبه دوست دارم.
لبم را گزیدم تا لبخنددخترانه ام را نبیند.
تاحالا هیچکس از دستپختم تعریف نکرده بود او ناخواسته جان داد و جان گرفت.
بعداز اتمام صرف شام تمام ظرف هارا داخل ماشین ظرف شویی انداخته بودم و مشغول دم کردن چای لب سوز بودم.
شیرجوش را دم دست نگه داشتم تا برای جناب نیک زادهم قهوه تهیه کنم.
چای را خوش رنگ ریختم و بادو قنداق کریستالی داخل سینی، سینی را چفت انگشت هایم شد و پادرون سالن نهادم و یک به یک تعارفشان کرده بودم.
این پا واون پا کردنم باعث شد دایی بگوید:
ارغوان جان به کیارش جان تعارف نمی کنی؟
آب دهانم را فرو برده نزدیک جناب رئیس شده ام و باشرم سینی را جلو برده و لب زدم:
مجبور نیستین الان براتون قهوه اتون رو میارم.
نوچی کرد و فنجان را برداشت و بی قند روی میز شیشه ای گذاشت وهمزمان جواب من ِ یک پامانده را داد:
نه قهوه فقط موقع خستگی خوبه چای رو همیشه قبل خواب می خورم. قهوه مورفین داره خواب رو فراری میده.
لبخندمحوی زدم.
romangram.com | @romangram_com