#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_72


_ نه پس مال منه!

خوب دختر خوب مال تویه دیگه.

این بار بدون خجالت گونه زبر دایی را ماچی می کنم و عقب می کشم که خنده مردانه ای سر می دهد.

_ اگه لیلا اینجا بود سرم جیغ می کشید که چرا فقط بوس کرد!

لبخندم عمق می گیرد.

- چشم ازایشون هم تشکر می کنم... مرسی دایی جان.

دستی به کاسه زانویش می کشد و بسم الله گویان بلند می شو.

_ قابل تودختر گلم رو نداره... زود آماده شو که من دست تنهام.

سری به معنی باشه تکان می دهم.

ساعت راس شش عصر بود.

احتمالا یک ساعت دیگر آنها می رسند.

سریع لباسم را به تنم کردم و موهایم را باکش بستم و شال راهم یک لایه انداختم.

با ساپورت مشکل داشتم اما اگر نپوشم به زن دایی برمی خورد.

ساپورت راهم پوشیدم اما بادیدن پهنی و زبریش لبخندم جان گرفت.

- حتما زن دایی می دونست اما از اون مدل نازکا خوشم نمیاد.

پاهایم را نشان نمی داد برایم کافی بود.

بارضایت سرمه چشم را کشیدم که چشم هایم را جلا داد و شفافیتش را بیشتر کرد.


romangram.com | @romangram_com