#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_296
جفت دستانم دور او پیچک وار تنیده شد و سرم روی سینه ستبر ومحکمش گذاشتم و به کوبش تند و آرامش بخش نوای قلبش با لذت وافر گوش سپردم که صدای حرصی و خشمگین کتی هردومان را به خودآورد:
یاشار تو تو چطور تونستی بهم خیانت کنی؟
صدایی در نیامد که این بار با فریاد بلندش یاشار را مخاطب قرار داد:
جون بکن و بگو چی برات کم گذاشتم که دنبال دخترهای خیابونی و هرزه رفتی؟
هان؟
درآن وضعیت شوم عطر ناب وخاص کیارش مدهوشم کرده بود که کیارش از جایش بلندشد و مرا نیز بلند کرد و سمت کتی قدم برداشت:
بیا بریم این یارو ارزش نداره واسش گریه می کنی کتی.
کتی هق هق کنان به تاسف سری تکان داد:
الحق که لیاقتت همون خیابونی هاست.
تمام آب دهانش را جمع کرد وجلوی پایی یاشار مسکوت پاشید:
از زندگیم واسه همیشه رفتی مثل این( آب دهانش) تف شدی بیرون و دیگه هم جای نداری.
هرسه از آپارتمان نحس خارج شدیم که محسن هم دنبالمان آمد:
تکلیف این چی می شه؟
کیارش نگاهی به نمایی بیرونی ساختمان کرد و زیرلب گفت:
romangram.com | @romangram_com