#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_295
نگاهش که به یاشار خورد، چندبار پلک زد و بادستانی لرزان چندقدم رفت که محسن سریع سمت کیارش رفت و خواست اورا کنار بزند که نعره بلند کیارش همه را میخکوب کرد:
کسی جلو بیاد خونش پای خودشه.
عزمم را جمع کردم و چندقدم جلو رفتم و جلوی چشمان گرگ مانند و وحشی کیارش خم شدم:
کیارش اگه می خوای این( اشاره دست به یاشار) به هدفش برسه حتما بکشش... ولی کی ضرر می کنه؟
این که می ره جهنم و توام...
اشک سمجی چکید و بغض کرده لرزیدم:
گوشه زندون یا بالای دار.
لبم را گزیدم که کیارش مات شده نامم را صدا زد:
ارغوان!؟
باپشت دست اشک هایم پس زدم و با دلی آکنده از غم و دلتنگی وعشق فریاد زدم:
هیچ می دونی اگه تو بری گوشه حلفدونی چه بلایی سر اون پدر ویلچرنشین و اون خواهر طفلکت که یک چشمش خونه و یک چشمش اشک چی می آد؟
جواب طعنه و کنایه های که بهشون رو می زنند و کی باید جلوشون قدعلم کنه و بگه هیچکس حق نداره بهشون خرده بگیره...
کیارش شعارنیست بخدا حقیقته دیدم که می گم... خودم می گم وقتی با تمام بی گناهیم گناهکار شناخته شدم و همه بهم نیش می زدند فقط واسه این ( یاشار) که من و سکه یه پول کرد...
( هق هق و فین فین کنان) به قفسه سینم کوبیدم و زار زدم: کسی نبود برام سینه سپر کنه و بگه این بی گناه ِ
مغلوب روی دیوار سُرخورده دستانم روی صورتم نهادم و از ته دل هق هق می کردم که توی آغوش گرمی فرو رفته و صدای خشدار و ضعیفش دم گوشم پیچید:
باشه جون دلم. گریه نکن... تموم شد ببین من پیشتم آروم باش.
romangram.com | @romangram_com