#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_297

بذار بمونه ببینیم به کجا می رسه با این کثافت کاری هاش.



* یک هفته بعد...*



بالبخندجذابی به آینه خاص روبه روم زل زدم:

حال کتی بهترشده نه؟

کیارش اهی کشید:

زخمش هیچ وقت خوب نمی شه روحش بازی خورده برای همین طول می کشه تا خوب بشه.

تبسمی کردم و به انبوه جمع خیره شدم که همگی شاد و خوشحال اطرافمان حلقه زده بودند:

اگه تنهاش نذاریم کتی هم خوب می شه.

باصدای حاج آقا که خطبه عقد را می خواند همه ساکت شدند و من خیره به کتاب مقدس قرآن خیره شدم و آیه ها را از ته دل می خواندم.

باشنیدن عروس خانم وکیلم کتاب قرآن را بسته و بوسه ای رویش نهادم و از ته دل در ذهن وقلب خدا و مادرم را صدا زدم و باچشمانی خیس آرام جواب دادم:

به اجازه بزرگترا و دایی عزیزم بله.



دست و کل کشیدن خانم ها و نوبت کیارش که بله دادنش سریع و مطمئن بود.

همین که حاج اقا و بقیه آقایان جمع را ترک کردند. کیارش خم شد و چادر سفید با گل های ریز یاسی رنگم را بالا فرستاد و با لبخندجذابش لب زد:

کلاغ پر...

چشمانم را بستم و زمزمه کردم:

romangram.com | @romangram_com