#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_266
اگه برام قرار بود اتفاقی بیافته همون موقع زمان بچگی می افتاد نه الان.
پلکی زدم و بی خیال پرسیدم:
محسن کجاست؟
لحنش حرصی و خشن شد:
رفته واسه پژوهش پایان نامه اش به روستایی... وقتی توی بیمارستان فهمید حالم خوبه فوری رفت. منم خودم و بعداز گج گیری دستم مرخص کردم.
دستی به خاک نشسته روی صورتم کشیدم:
دستت کی خوب می شه؟
صدای خش خشی آمد و پشت بندش صدای احسان و بقیه:
سلام ارغوان خانم تسلیت می گم.
باهمه غمگین احوال پرسی کردیم که تمام دوستان مشترک کیارش احسان ومحسن به سمت منزل دایی حرکت کردند.
_ ارغوان؟
نگاهم رو به کیارش دوختم:
بله؟
زبانش را روی لبش کشید:
romangram.com | @romangram_com