#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_265

لبخندتلخی زد و رو به زن دایی لب تکاند:

شما برین من حواسم بهش هست.

لیلاخانم سری تکان داد:

خیلی ممنون پسرم این دختر طفلک هم چندوقته هیچی نخورده می ترسم ضعف کنه.



سرم را چرخاندم و روی قبر گذاشتم و چشمانم را بستم که قدم هایش راسمتم حس کرده و پشت بندش صدای آرامش:

ارغوان؟

جوابی ندادم که مردد پرسید:

چرا فکر کردی مُردم؟



کمی صاف نشستم وخیره به جلو جوابش را دادم:

وقتی اومدیم بیمارستان من رفتم نمازخونه که محسن بهم زنگ زد و پشت تلفن صدای جیغ وگریه اومد و محسن هم گفت کیارش... قطع شد و من فکر کردم تو... تو...

_ مردم، درسته؟



تکان جزیی دادم که کنارم نشست و زیرلب نجوا کرد:

خیلی نگرانت بودم وقتی شنیدم چه اتفاقی برات افتاده بیشتر دلواپست شدم تو روحیه ضعیفی داری و نگران بودم خدای نکرده حجم این همه ناراحتی رو تحمل نکنی.



تلخ و سرد چشمانم را بستم:

romangram.com | @romangram_com