#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_251



همین که ترمز کرد فوری وبدون توجه به حالت هایم سمت خانه مان خیز برداشتم:

مامان؟

مامان نرگس؟

تا وارد هال شدم با دیدن رنگ و روی پریده مادرم ناخواسته روی فرش زانو زدم و بهت زده نامش را به صدا آوردم:

مامان نرگس؟

تکان خفیفی خورد و لای چشم های خسته اش باز کرد و سرش آرام سمتم چرخید.

بادیدنش غم تمام عالم در جای جای تنم رخنه کرد و بی تاب ودلواپس او چهار ودست وپا سمتش رفتم و به یک باره او را که با یک استخوان فرقی نداشت توی آغوشم تنگ فشرودم و نالان کرد:

ارغوان مادر؟



آشفته و بی قرار صورتش را جلوی خود گرفته و با اشک لب زدم:

جان ارغوان؟

بگو دردت به جونم؟

قطره اشکی از گوشه چشمش سرازیرشد و با بغضی مشهودی نجوا کرد:

دلم برات یه ذره شده بود دخترم.

آهی کشیدم و دوباره با دلتنگی خاصی فشرودم و زیرلب زمزمه وار ادامه دادم:

منم دلم برات قد یه دونه برنج شده بود شاید ندونی همیشه توفکرت بودم و توی همه حال... ولی چرا بهم نگفتی که... کہ...

_ که سرطان دارم؟

romangram.com | @romangram_com