#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_244
باید برم توالت الان می آم.
_ می خوای باهات بیام.
نگاه چپی حواله اش کردم:
نه خودم می تونم بچه که نیستم.
سری به تردید تکان می دهد و من بی قید وارد سرویس بهداشتی می شوم و جلوی روشوی اش مکث می کنم و شیراهرمی اش را باز کرده و آب سرد را داخل کف دست محکم به صورتم می پاشم و از ته دل برای کیارش دعا می کنم.
نگرانی ام از بابت حال خراب او بود و نگاه دردمانده و پراز حرفم که برای او ناخوانا و نامفهوم بود و کلی سوال های عجیب درسرش می چرخید.
همین که از سرویس خارج شدم محسن را آشفته جلوی درب یافتم.
بادیدنم سریع سمتم آمد و درمانده گفت:
باید بریم کیارش تصادف کرده.
کوبش قلبم لحظه ای ایست کرد و متعجب و ناباور لب هایم تکان خورد:
چی می گی؟
دستش پشت گردنش نشست و نگاه دزدید:
الهه دنبالش رفت ولی کیارش سریع با سرعت روند واونم با ماشین خودش دنبال کیارش حرکت کرد و میون راه می بینه شلوغ شده وقتی دقت می کنه می بینه ماشین کیارشه و چندنفری هم بالای سرشن.
شوکه هی می کشم و دست هایم علنا می لرزید:
romangram.com | @romangram_com