#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_218


سری تند تکان داد و از کنار میز پارچ آب را برداشت و کمی برایم توی لیوان آب ریخت و جلویم آورد، خواستم با دستم بگیرم که مانع شد و با احتیاط گردنم را آرام گرفت و لیوان را نزدیک لب هایم آورد.

خجالت باعث شد چشمانم را ببندم و کمی از آب داخل لیوان را سربکشم و خنکی آب به تن گرمم جان تازه ای بخشید و مرا سیراب کرد که لیوان را عقب کشید و از جیبش یک دستمال کاغذی در آورد و روی لب هایم کشید.

دستمال بوی عطرش را می داد که با دستی لرزان دستمال را از دستانش نرم کشیدم و داخل مشتم چروکیدم و نگاه قدرانی به او انداختم که با چندقدم عقب رفت و صندلی آورد و نشست و همزمان هم پرسید:

الان بهتری؟

پلکی روی هم نهادم و زمزمه ام را رساندم:

بله.

سرش را پایین انداخت و با پایش روی سرامیک ضربه گرفت و مردد سوال کرد:

ارغوان؟

سوالی به او نگریستم که نفسش را تند بیرون فرستاد:

یک دفعه چرا بیهوش شدی؟

نگاهم را از صورت پکر و کنجکاو او گرفتم و به پنجره بیرون سُراندم:

خودمم نمی دونم.



محتاط لب زد:

اگه وجود من ناراحتت می کنه من برمی گردم؟

سریع واکنش نشان دادم:

نه...


romangram.com | @romangram_com