#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_217
بعد از چنددقیقه صدای آنها قطع شد و بعد قدم های سنگین و اقتدار شخصی نزدیکم شد و با شنیدن زمزمه اش انگار دنیا را دو دستی تقدیم کردند:
ارغوان جان؟
جوابی نتوانستم بدهم که انگشتانم را لای پنجه های قوی و گرمش فرو داد:
خانمی؟
نفسم بند آمده بود و فکر می کردم تو رویای شیرین و لذت بخشی سیر می کنم که یک دفعه پیشانیم سوخت و از تاب ِ بوسه ای محکم و آرامش بخش او قلبم پر از حس های ناب و بکر شده بودند که باز زمزمه اش به جانم نشست:
بانو نمی خوای بیدار بشی؟
سعی کردم پلک بزنم که صدای شادش و پراز انرژی اش پیچید:
ارغوان جان؟
بیداری؟
انگشت اشاره را توی دستش تکان دادم که لب زد:
جان عزیزم؟
لب خشکیده ام را تکان دادم:
من کجام؟
خنده ای ریزش را شنیدم:
بیمارستانی گلم.
پلکی زدم و لای چشمم را باز کردم که او را کمی تار دیدم و دوباره چشمانم را بسته و گشودم که این بار او را شفاف دیدم و آب دهانم را فرو دادم:
تشنمه.
romangram.com | @romangram_com