#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_207
می گم بهتر شدی، اون موقع بیرون خوب بلبل زبونی می کردی؟
آب دهان خشکیده ام را بلعیدم و سرم را به دیوار بی حس تکیه زدم:
ترسوندیم؟
یک تای ابرویش بالا پراند:
چرا؟
شرمم می شد بابت افکار اشتباهم و نگاهم را از او که مشکافانه می پاید، دزدیدم.
رخصت حتی یک کلمه حرف را نداد و بند شالم را گشود و از سرم در آورد و سرش را جلو آورد و میخ چشم هایم طره ای از خرمن طلایی ام را پیش برد و عمیق بویید.
کوبش قلبم بالاتر از حدمعمول بود که زمزمه اش کمی آرام کرد:
بوی زندگی می ده...
بوی آرامش...
نگاهی سرشار از مهر نصیبم کرد و کنار لاله گوشم نجواکنان افزود:
من کنارت حالم خوبه...
چرا ازم خودت و دریغ می کنی ارغوان؟
نفسم...
نمی دانم چجور در آن هوا، اکسیژن واسه نفس هایم کم بود و حس خفگی بهم دست داد که نگاهش سوالی به من گلگون شده انداخت:
هوم؟
سرم را کج کرده و بی تاب به او که خیره ام بود نگریستم و نمی دانم در نگاهم چه دید که پلکی زد و مچ دستم را رها کرده و ازم فاصله گرفت.
دستی بین موهای خوش حالتش کشید و نگاه وافری هم هدیه ام کرد:
romangram.com | @romangram_com