#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_198


لطفا همین چندتاست خودم می شورم... خواهش می کنم.

محسن دستانش را با خنده بالا برد و باهمان چشمان رنگی و جنگلیش گفت:

باشه بابا دست نمی زنم.

سرم را کج کردم و مشغول آب کشیدن شدم که کنار سینگ تکیه زد و مشکافانه تکرار کرد:

نگفتی چرا من و نمی خوای؟

دستانم می لرزید و چشمانم را دزدیدم و جوابش را دادم:

چون من و شما خیلی فاصله داریم... راستش من خانواده م اینجا نیست و فرهنگ ها باهمدیگه فرق داریم پس لطفا از قشر خودتون دختر بگیرین و درضمن...

زیرچشمی به او که پکر و گرفته بهم زل زده بود نگاهی انداختم:

به قول خودتون دختر فراوانه و همشون آرزوی شمارو دارند.



نفس پراز آه عمیقی فرستاد و افسون نجواکنان افزود:

ولی دل من گیر یکی دیگه است که لامصب حتی اصرارهای من و نمی بینه و دخیل بسته به داشته هامون و نداشته هامون... کاش می فهمید همه چی ثروت و پول و فرهنگ نیست.

حق به جانب و باتوجه به تجربه تلخ گذشته لب زدم:

هست.

_ نیست.

- هست.

_ نیست.


romangram.com | @romangram_com