#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_199

- هست.



_ ای بابا چیه این هست و نیست شماها که قفل کردین روش و کوتاه هم نمی آین؟

با صدای احسان هردو ازهم فاصله گرفته و سرمان را زیر انداختم اما محسن بی توجه به او گفت:

هیچی بحث سر یه چیزهای بود که هیچ کدوم کم نمی آورد.



احسان مشکوک نگاهی به ما انداخت:

سرچی؟

محسن کنارش زد و قبل از رفتن سرد جواب داد: مهم نیست.

احسان سمتم آمد و کمی خم شد و پرسید:

چی بود؟

شانه ای بالا انداختم:

از خودشون بپرسین.

عقب کشید و نفسش را تردیدکنان رها کرد:

شما دوتا مشکوکین.

_ چرا؟

ناهید بود که این حرف را زد و با چهره غرق آرایش چشم غره ای بعم رفت و از بازوی احسان گرفت:

چی می گفتی؟

romangram.com | @romangram_com