#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_197



با تواضع رو به رویش نرم گذاشتم که الهه تند پرسید:

مگه قهوه ام چشه؟

کیارش سرد و بدون ذره ای توجه جوابش را داد:

مزه اش مزه سوختگی می داد واسه همون فکرکنم زیادی روی گاز گذاشتی؟



الهه پرحرص فنجان را برداشت و کمی ازش سرکشید و پشت چشمی نازک کرد:

مزه اش که خیلی خوبه.

کیارش سکوت پیشه کرد و مشغول مالیدن کره روی نان تستش شد و گاز بهش زد و جرعه ای چای را نوشید و نگاه خیره اش را مرا غافلگیر کرد و ناچار نگاهم را زیرافکندم تا مزاحم خوردنش نشوم.



بعد از صبحانه دخترها سریع به سمت اتاق هایش رفتند تا حاضر شوند و محسن سری به تاسف تکان داد و رو بهم لب زد:

من عمرا همچین دخترایی رو بگیرم.

به شوخی جوابش را دادم:

حالا کی به شما زن می ده؟

محسن حق به جانب:

من به این خوبی!

همه آرزوشونه ولی من دلم گیر یک نفر دیگه است.

حجم گرمای زیادی به تنم رسوخ کرد و سکوت پرحرفی کرده و مشغول کف زدن ظرف های صبحانه شدم که کنارم ایستاد و تاخواست دست به ظرف ها بزند گارد گرفتم:

romangram.com | @romangram_com