#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_168
خیلی پروه!
خنده ای بلند سرداد:
نگو که باز بهش حسودیت شد؟
حق به جانب دست به کمرشدم:
چرا باید به یکی که از خیرپول باباش چیزی شده حسودی کنم؟
من از بچگی خودم تلاش کردم برعکس اون.
خنده ای معناداری کرد:
کاملا معلومه.
فایده ای نداشت و ازجایم بلندشدم که صدای متعجبش آمد:
اینطوری می خوای بری پیش بچه ها؟
گنگ نگاهی به لباس هایم که چروکیده و درهم و برهم بود و شلوارم تا بالای زانوم بود و شالی که روی گردن بود.
بی اختیار از او که اینگونه مرا دیده شرمنده شدم ونگاهم رو از او دزدیدم و سربه زیر وارد حمام شدم که صدایش آمد:
چندماهه تو واسم لباس انتخاب کردی یه بارم من انتخاب می کنم.
دروغ بود اگر می گفتم هم شرمم شد و هم حس نابی در وجودم رخنه کرده و چهره ام را گلگون و گرمای عجیبی وارد تنم شد.
صدایش نرم و آهسته از پشت در رسید:
romangram.com | @romangram_com