#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_169
ارغوان من رفتم توام بپوش بیا که می خوایم بیرون بریم.
توی دلم بارها اورا مورد ستایش قرار داده و در وهم او را درکنار خودم می دیدم گرچه همه اش خیال و سراب توخالی بود.
باصدای باز وبسته شدن در آرام و مردد در را کمی گشودم ولی با ندیدنش لبخندرضایتی زدم و پا درون اتاق نهادم و بادیدن تونیک آبی آستین سه ربع و شال همرنگش و شلوار سفید ساده گوشه ابروانم بالا رفت و زیرلب زمزمه کردم:
خیلی باسلیقه است.
با لبی کش آمده مشغول تعویض لباس هایم بودم و نگاهم که به آینه تنید گونه هایم رنگ گرفت و چراکه رنگ بسیار به صورتم می آمد، تصمیم گرفتم پا روی برخی قوانین هایم بگذارم و بانشستن روبه روی آینه، کرم نرم کننده را کمی مالیدم به پوستم و از آن طرف سورمه زیبایی هم کشیدم که جلای چشمانم درشت ترشد.
لب گزیدم و نم موهایم را خشک کرده و با زدن رژلب کمرنگ گلبهی آرایش ساده ام اتمام یافت و بادیدن خودم پلکی روی هم نهادم و با یادآوردن ریمل لبخند ذوق زده ای روی گونه هایم رنگ گرفت و آن راهم روی مژه هایم نرم کشیدم.
زمزمه ای کردم و شال را روی موهای نیمه خشکم انداختم و با دودلی از اتاق خارج شدم.
همین که پا داخل سالن گذاشتم نگاه خیره او بر رویم طنین انداخت و گرمای زیادی حجوم آورد به تک تک سلول های بدنم و شرم و حیا باعث شد سرم را سربه زیر بی افکنم که محسن بادیدنم لبخندش قطع شد و نگاه ماتش همزمان با بلندشدنش روی خودم حس کردم و باچندقدم صدای مبهوتش رسید:
خودتی ارغوان؟
لُپم را از درون گزیدم و سرفه مصلحتی کردم که به خودش آمد و دستی به موهایش کشید:
خیلی عوض شدی آخه!
نگاه تاری حواله ام کرد و با دستش مبل ها را نشانم داد:
حالا چرا وایسادی خب بشینیم دیگه.
romangram.com | @romangram_com