#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_155
- هرطور مایلید.
دستش را هدایت کنان نشانم می دهد:
پس از این طرف.
همپایش می شوم و شانه به شانه او که مقتدر و خیره به جلو گام برمی دارد و نگاه به دختران کنجکاو هم ذره ای نداده و راهش را ادامه می دهد.
فنجان گرم و مطبوع اسپرسو روداخل دستانم فشرودم و بخارهای دلنواز و گرمش عطشم را بیشتر می کرد.
فنجان را به لب هایم نزدیک کرده و طمع لذت بخشش را جرعه جرعه چیشدم و باچشم های ملتهب کمی هم کیک شکلاتی کنارش را چنگال می زنم و همراهمش می جویدم.
برای منی که از صبح هیچ چیزی نخورده بودبهترین منبع خوراکی برای بدنم و گرسنگی ام بود.
طعمش انرژی دوباره ای بهم بخشید و بی حالی ام را زودود.
زمانی که فنجان را روی میزطرح دار می گذارم، متوجه نگاه خیره ولب خندانش می شوم.
شرمزده سرم را پایین می اندازم که زمزمه اش لبخندشیرینی را روی لبانم پهن می کند.
_ خیلی زیبا و لذت بخش می خورین... آروم و متین درست مثل اسمتون ارغوان، خوش رنگ و درخشنده هستین.
نمی دانم تمجیدش را به چه چیزی ربط دهم اما باشرم لب می زنم:
لطف دارین آقای شکیبا.
سرش را پایین می اندازد و نرم می پرسد:
چرا موافقت نکردین واسه سفرقشم وکیش؟
جاخوردنم مصادف شد با بلندشدن سرش و نگاه خیره اش.
romangram.com | @romangram_com