#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_147

چشم هایم در حدقه می چرخانم و زمزمه ام را به گوشش می رسد.

- خیلی واردین!؟

سرش را بالا نگه می دارد و خیره سقف جواب من منتظر راهم می دهد:

قبلا گفتم که موهای ناهیدو من می بافم ولی مال تو خیلی قشنگه مثل...

متفکر دست به چانه می گذارد و ادامه می دهد:

ابریشم طلا.

درون قلبم پایکوبی و غُلغله رقص و شادی بود و نمی توانستم چراغانی شدن چشم هایم را از او که تیزبینانه و هوشیار مرا می پاید پنهان کنم.

دم عمیقم مصادف شد با برخاستن او از روی تخت و چندگام بلند به سویم.

مرا پیچک وار دور بازوان نیرومندش قفل می کند و زمزمه اش دلم را تکان سختی می دهد.

_ باتو حالم عجیب خوبه ارغوان.



دستش را نوازش وار از روی بلوزم شکمم را مور مور می دهد:

وقتی از دستت ناراحت وعصبی ام فقط خود تو می تونی آرومم کنی.

آب دهان خشکیده ام را پس می دهم و با لبی لرزان گرفته می گویم:

شما دیشب باهام برخورد بدی داشتین... وقتی خودتون رعایت نمی کنین.

تشرش زبانم را بند می آورد.

_ ارغوان؟

حریص وار ادامه می دهم.

romangram.com | @romangram_com