#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_145
لطفا الان دایی می رسه زشته شما اینجاین.
بو*س*ه ریزی به لاله گوشم زد و دستش را از کمرم رد کرد و محکم بالا کشید، جاخورده جیغ خفیفی کشیدم و سفت چسبیدم.
- چکار می کنی شما؟
بدون جواب دادن یک دفعه روی تختم آرام فرو آمدم.
ترس و وحشت بر تنم رعشه انداخت و نگاهم ترسم را بیداد می کرد.
نگاهش خبیث و شیطنت وار بود اما اخمش را کجای دلم جا دهم.
کنارم تنگ نشست و انگشتانم را با گرمای دستانش گرما بخشید، سرش پایین لب زد:
توحسودی کردی که تورو هیچ وقت اتاق استراحتم نبردم؟
اخمم درهم شد:
شما راجب من چی فکرکردی کہ...
_ هیس.
نگاه بی قرارش را دوخت و سرش را نزدیکم آورد، بی اختیار سرم عقب رفت که باحرص دستش پشت سرم قرار داد و لب ِ داغش را روی گونه ام نرم کشید که از تیزی ریش کمی درآورده اش مور مورم شد.
توگلو خندید و لجبازانه به کارش ادامه داد.
- خواهش می کنم برین کنار.
دستم را روی قفسه سینه اش گذاشت: هیس.
کلافه پوفی کشیدم که زمزمه کرد:
موهات رو ببافم؟
متعجب وشوکه شده از بحث تغییرکرده اش،
romangram.com | @romangram_com