#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_143

_ ازم ناراحت شدی زود رفتی؟

بین و من اون دختره چیزی نیست اون... باباش یعنی شوهر خاله ام می خواد من و اون رو به ریش هم ببنده!

ارغوان من تورو... ( کلافه)

من الهه رو اصلا محل سگ نمیدم نمی دونم چرا شِله است؟



او فکر می کردمن خوابم، شالم را کنار زد و دستش خرمن موهایم را شکار کرد.

طره ای موهایم را جلویی بینی اش گرفت و زمزمه کرد:

بویی زندگی می دی ارغوانم.

آخ که باقلبم چه ها می کرد، چه بی رحمانه نفس را از من می ربود و باهربازدمش جانم را به یغما می کشید.

دستش همچنان تارهایم را رثد می کرد یک دفعه شال را به کل درآورد و سرش خم شد...

غلتی زدم و وانمود می کنم درحال بیدارشدنم.

خمیازه ای تصنعی می کشم و کش وقوسی به کمرم می دهم، همین لای چشمم را باز می کنم او را رخ به رخم می بینم، چشم هایم لوچ می شود و متعجب می پرسم:

شما اینجا؟...

نگاهی به خودمان انداختم و از جایم بلندشدم، بی حرف قامت راست کرد و بایک قدم جلوآمد و تمام تنم را به یک باره در کوره انداخت.

چشم هایم درشت شده بود و به او که سفت مرا در بغل می فشرود نگریستم، چشم هایش بسته بود و بازوهایم را چنگ می زد.

آهسته صدایش زدم:

خواهش می کنم ممکنه کسے...

دستم را کشید و سمت دیوار کوباند و باخشونت خاصی دستانش حائل تنم و دیوار کرد و با اخم غلیظی خیره ام شد.

romangram.com | @romangram_com