#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_140
- امر دیگه ای نیست قربان؟
_ نه.
پشت میزم قرار می گیرم و سعی می کنم آنها ندید بگیرم اما خنده های ریز الهه روی اعصابم بود.
_ آخ کیا!
نه نکن.
اع!
باشه منم بلدما...
نمی دانم چه ها می گفتند که الهه مدام دلبری می کرد و ناز می خرید.
دستانم علنا لرزش داشت و قلبم...
آه از قلبم که شاهد خلوت بازی آنهاست.
یک دفعه همه جارا سکوت فرار می گیردو پشت بندش صدای گیرایی الهه همراه با آهی توگلو می آید.
نمی توانستم سرم را بلند کنم و به او خیره شوم که چه ها می کند که این دختر از خود بیخود شده بود و از سرلذت ناله می کرد.
یک دفعه صدای خش دار کیارش خان آمد.
_ الهه بلندشو بریم اتاق استراحت.
الهه لبخندزنان توام عشوه و لوندی چشم غلیظی کرد و پای به پایش همراه شد.
romangram.com | @romangram_com